معين الدين محمد زمچى اسفزارى

433

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

پيش سوتاى بردند او را بند كردند « 1 » بعد از چند روز بحيلهء خلاص يافت بگريخت و بهرات آمد . « 2 » پس در سنه ست و تسعين و ستمايه نوروز سپاهى « 3 » از هرجا جمع آورد كه بعراق رود و فتنه انگيزد « 4 » ، و در نشابور برادر او « اورداى » به دو رسيده خبر داد . . كه : پادشاه - به علت آنكه امير « 5 » نوروز بوالى مصر نوشته كه از آن ديار لشكر فرستد « 6 » [ تا من از خراسان سپاهى بيرون آرم و ] غازانرا از ميان بردارم ، كه دين اسلام قوتى گيرد ، و اعلام كفر نگونسارى پذيرد - حكم كرده نوروزيانرا بقتل رسانند ، و برادران « 7 » و پسران امير را در اردوى « 8 » كشته‌اند « 9 » و اينك « سوتاى نويين » با لشگر گران ميرسد « 10 » [ چون نوروز اين خبر بشنيد ] سراسيمه گشت و فى الحال مراجعت نمود و اكثر لشكر او تخلف نمودند ، [ چون بجام رسيد ديگر روز تا نماز پيشين جنگ كردند ، چون لشكر نوروز روى در هزيمت داشت پشت دادند ] ، و نوروز گريزانه با معدود چند بهرات آمد و در قلعه ساكن شد ، و ملك « 11 » فخر الدين در اظهار دوستى

--> ( 1 ) - مج : بند كردند بعد از چند روز بحيلهء خلاص . مك : بند كرد بعد از چند روز خلاص . ( 2 ) - مج : پس در سنه . مك : و در سنه . ( 3 ) - مج : سپاهى از هرجا جمع . مك : سپاهى جمع ( 4 ) - مج : انگيزد در نشابور . مك : انگيزد و در نشابور . ( 5 ) - مك : امير بوالى . مج : امير نوروز بوالى . ( 6 ) - مج : [ تا من از خراسان سپاهى بيرون آرم و ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 7 ) - مك : برادر . مج : برادران . ( 8 ) - مج : اردوى . مك : اردو . ( 9 ) - مج : كشته‌اند . مك : كشته . ( 10 ) - مج : گران ميرسد چون نوروز اين خبر بشنيد سراسيمه گشت و فى الحال مراجعت نمود و اكثر لشكر او تخلف نمودند چون بجام رسيد ديگر روز تا نماز پيشين جنگ كردند ، چون لشگر نوروز روى در هزيمت داشت پشت دادند و نوروز گريزانه بهرات آمد . مك : گران ميرسد امير سراسيمه گشت و مراجعت نمود و اكثر لشكر او تخلف كردند با معدود چند بهرات آمد . ( 11 ) - مج : و ملك فخر الدين در اظهار دوستى و يكجهتى مبالغهء مك : و ملك در دوستى مبالغه .